مه 9, 2008
گلدان پشت پنجره
از سالها پیش هر موقع که گذرم از جلوی خانه بلفی می افتاد همیشه موضوعی که بیشتر از همه توجه منو به خودش جلب می کرد وجود گلدانی پشت پنجره بود که حتی الان یادم نمی آید که آیا گلی هم داشت یا نه ولی چیزی که به یاد می آورم احساس نزدیکی بود که من با آن گلدان داشتم شاید به این دلیل بود که آن گلدان تنها عضوی از آن خانه بود که حضور من را احساس می کرد و یا شاید تنهایی آن گلدان بود که مرا به این فکر وا می داشت. که این تنها نشانه و سمبلی از این خانه و خانواده با همه شادیها، غمها و آرزوها با محیط بیرون، چرا باید اینچنین مهجور بماند و به آن کم توجهی شود و چرا باید همیشه از پشت پرده اعضاء خانه را دیدار کند و از پشت شیشه های بارون خورده خیابان را….
این یگانه گلدون پشت شیشه پنجره برای من همیشه امیدی بود برای سالهایی که پشت سر مانده بود. ولی دیروز گلدانی پشت شیشه نبود، اگر چه شاید دست بزرگواری برای خانه تکانی جایش را عوض کرده باشد.

