مه 6, 2008

hasret(حسرت)

نوشته شده در شعر ترکی در 5:23 ب.ظ. توسط yeganeha

Yüz yil oldu yüzünü görmiyeli,

Belini sarmiyali,

Gözünün içinde durmiyali,

Aklinin aydinliğina sorular sormiyali,

Dokinmiyali sicakliğina karninin.

صد سال شد که صورتش را ندیده ام،

کمرش را در حلقه بازوانم نفشرده ام،

در برابر چشمانش نایستاده ام،

از روشنایی عقلش(تفکراتش)، پرسش ها نکرده ام،

گرمای تنش را  لمس نکرده ام.

Yüz yildir bekler beni, bir şekilde, kadin.

Ayri dallardaydik.

Ayri dallardan düşüp ayrildik.

Aramizda yüzyillik zaman,

                        yol, yüzyillik.

صد سال است که با همان اشتیاق، زنی چشم به راه من است.

به شاخسارانی جدا جدا بودیم،

از شاخسار افتاده، از هم جدا شدیم.

میان ما زمانی صد ساله است،

و راهی صد ساله.

Yüz yildir alacakaranlikda,

Koşuyorum ardindan.

صد سال است که در تاریکاروشنایی،

از پی او می شتابم.

Nazim hikmet 1959

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.