آوریل 28, 2008
یگانه(one)
یگانه(one)
هنگامی که شعر گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم را جایی می خواندم و یا از کسی می شنیدم با خودم فکر می کردم که شاعر موقع سرودن این شعر زیادی احساساتی شده بود و به صورت مدرنتر اگه بخواهیم بگیم جو گیر شده بود تا اینکه چند وقت پیش از محبوبترین انسانها یگانه خطاب شدم، از آن روز به بعد کلمه یگانه برایم معنی دیگری داشت به نظرم می آمد که تاج سلطنتی بر سر من گذاشته شده بود و کلی برای خودم اعتماد به نفس پیدا کرده بودم .در کوچه وخیابان هر جا کلمه یگانه را می دیدم قرابت خاصی با آن محل یا شخص احساس می کردم حتی با خودم فکر میکردم که آموزشگاه زبانی که اسمش یگانه بود و تبلیغاتش را دیده بودم حتماً باید آموزشگاه با کیفیتی باشد و یا مهد کودکی که سالها از جلویش رد شده بودم و تازه به یگانه بودن نامش پی برده بودم، احساس غیر قابل توصیف و جالبی که نسبت به بچه های آن مهد پیدا کرده بودم احساس می کردم که همه آنها را به اسم می شناسم و هر لحظه احتمال می دادم که بلفی (یگانه من) دست در دست بچه های دیگه آواز خوان از در آن بیرون خواهد آمد…
